یکی از بزرگان که یادش نکوست چه خوش گفت روزی به من بهر دوست
بگفتا که دوست میوه ای است در جـهان که از او ندیــــدم من هیـــچ زیان
بگفت دوست نیکو و نیکو خـصال ندارد به گیتی نــظــیر و مـــثال
مرا هسـت دوسـتی نیـکو خـصال که عکســش همیـشه مراست در خیـال
دگر زیرکـی گفت که دوست نکـو بود خوش زبــان و بود خنـــده رو
بود دوسـت مـن زیــرک و مـهربان نـــدارد کیـــنه،بــود خوش زبـان
همیــشه به فـکـر وبـه یاد وخــیال بود عکس آن دوسـت نیکو خــصال
به صـورت جمیل و به سـیرت کمال بود ســینه اش پاک و دارد جـمال
مــرا یـــاد آمــــد از او قــصـه ای که در آن نـــباشد هیچ غصــه ای
مــن واو روزی به عــــهد شـــباب به صـحرا زدیم بهر صــیدبا شتاب
به صــــحرا دیــدیم باغــی زگــل که آلاله ها داشــت چون جام مـل
دری داشــت این باغ سبز و قشنگ درآن نقــــش بـسته عکس پلنگ
یکــی باغبــان داشـت این بـاغ راغ که داشت صورتی پاک همچو چراغ
گشــوددرب آن باغ میــناسرشــت بـــودآن باغ زیــبا همچون بهشت
هـــوایـش گـــوارا پرازسیــب و نار روان بــــودآبی درآن جــــویــبار
پذیـــرای ما شـــد آن مــرد به باغ بـود انــــدر جبینش یک ضرب داغ
عیــان بودکه مردی اســـت ازآن عابدین به داغ جبیــن بودازآن ســاجدین
بودعـــابدحــق هـــم از داعـــیان که داغ جبینـش از آن بـــود نشان
ز احــــکام دین کرد برایــم بیــان بود اومــردی کامل و شـیرین بیان
از آن بـعد پرسید که این دوست کیست به او گفتم کاین دوست دوستی نکوست
بـــود دوســـت مـــن او ز روز ازل بود زیـــرک وپاک ودور از دغـــل
شــود او به زودی بـــا مـن قــرین بود مهـــربان و بــــود نـــازنـین
نگـــفت غصـه اش مرد نکرد آن بیان که آتش بگیرد ازآن جــسم وجـان
دعــا کــرد آن مـرد کامــل نــهان برای من و دوســـت روشــن روان
مــرا بــیتــی آمد زســعدی به یاد که آن روح ســـعدی هم آن شادباد
بگفت دوست آن است که اودست دوست بگیرد به سخــتی که این دوست اوست
مدار دوست دوستی که نیست پایدار به دوســـتی نـــدارد وفــا و قـرار
بود بهترین دوســـت حّــی وقـدیم که او زنـــده است واو اسـت نـدیم
من او را گـــزیدم که اوســت پایدار بـــود ذات الله بـــود مانـــدگـــار
عبدالکریم کرد
17/11/94
شمس تبريزي...ما را در سایت شمس تبريزي دنبال میکنید
برچسب: دوست نکوست,بهشت با دوست نکوست,دوست دختر نکونام,دوست دختر جواد نکونام,
نویسنده:
بازدید: 31