غیرت

خرید بک لینک

غیرت

غــیرت آمد و آرزو را شـــاد کرد رادمـــردی را دگر بار یـــــادکـرد

غــیرت آمد چون گل لاله شکفت حــرّیت را هم برون کرد از نهـفت

برگ گل انــدر بهارشــاداب شــد رادمردی هم درآن ســـیراب شــد

غــیرت وهمت به دل ها شـاد باد درّه ی نالک به سنـــگان یـاد بـاد

غــیرت سرحدیان است یک مقال درّه ی نالک بُوَد از آن مـــثــال

درّه ی نــالک نماد غـیرت اســت اهل دنیا هم ازآن درحــیرت است

غـــیرت سرحد و اسبان چـموش درّه ی نالک بشــد یک شب خـمــوش

قصّه ی نالک که خیلی نوبـر است اهل سرحد قصـّه اش را از بر اسـت

قصّه ی نالک و نوزده مرد جــنگ قصّه ی جنـگ است با قوم فرنـگ

قــصّه ی نالک آن هم یک جــهاد یاد نــالک هم به دلها شـــاد بــاد

غیرت مردان به سـرحد جا گرفـت آدمیـــّت هم در آن ماوا گرفـــت

دایرسرلشکرو قوم مُری سردار بُلند بودند یکسال در مصاف با سپاه میرجیند

عاقبت او شـــد به بند و هم اسـیر باســــپاه دشمن و روباه پــــیر

نالک یک شــب سنگر و دربند شد روز دیگر رزمــــگاه جیند شــــد

نورمحمد آن ســپهسالارجنــگ کرد آزاد او اسیران از فــرنگ

پــــرچم آزادگی هـم شـــد بلند شد رها از دست کفر سـردار جیند

سیسصدوسی تن درآن درّه به خون از سپاه انگـــلیس گشــتند زبون

یادم آمــدبهر حـــفظ این وطــن نقشه ی نالک کشید یک شیــرزن

ایـــن زنِ نامی که بود عــبد خدا غــیرتش آمد به جوش وهم حـیا

شیرزن کاو هم دلیر وگُـــرد بــود مادر حاجــــی امــــیر کُرد بود

فکربــِـکرش هم بکرد طوفان به پا تا سحر او با خدایش کرد دعـا

تاکه اقوامش شوند پیروز به جنگ زنده ســـازند بار دیگر نام و ننگ

آری آن شب آن دعاها شــد قبول روز دیگررحـــمت حق شـد نزول

عاقبت این قوم پیروزشـد به جنگ با سلاح و تیغ وشمشیر وتـــفنگ

پرچم آزادگی بی قـــید و بـــنــد سالها پیش آن به نالک شد بلند

اردوی روبــــــاه پیرشد هم تباه روزگارش هم به نالک شـــد سیاه

شــاد باد آن درّه و صحرا و آب می توان ازآن نوشت هم یک کتاب

خـــوانده بودم من کتابی را سِتُرگ کان کتاب هم بود از شخصی بزرگ

نقــشه ی نالک در آن بود نهــان نقشه اش چون تنگه بودآن درجهان

آن کتاب با آن دوجلدش صاف بـود راز و رمزی هم ز کوه قـــاف بود

آن کتاب هم خوشنویس و پاک بود بردوجلدش جیم وسین وکاف بــود

از قــدیم بر روی جلدش عکس ماه روی مــــاه جلد آن خالی ســـیاه

محتوایش شعری از قـــوم بـــلوچ شاعری در وصف اسـب و دام وکوچ

آن کتاب از چاپ ایران بود و هــند شاعرش خوش ذوق آن هم بود رند

آن کتاب با آن دوجــــلد زرنـــگار هدیه ای بود آن ز بـــهرم یادگار

شعر زیبای من و آن ماه و ســال می دهد آزادگان را شور و حــال

هرکسی کاو خوانَد این شعربـــلند یادکند از شیـــر مردان و جیند

تنگه خوش نقش نالک وآن کتــاب جـاودان شد در جهان با چشمه آب

بس کن ایــن قصّه تـو با شعر دراز داستان و قصـّـه ی پر رمز و راز

داســـتان نالک ســـنگان خــاش داستان آب وکوه خـــوش تـــراش

عبدالکریم کرد6/10/95

شمس تبريزي...

ما را در سایت شمس تبريزي دنبال می‌کنید

برچسب: غیرت, نویسنده: بازدید: 1568 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:15

صفحه بندی