به آن شــالی کاران ز مـرد و زنان
سـلامم به بهشــهرشهرشـمال
به آن ســـــیدپاک ومردکــمال
بـود شهر بهشـهرسـبزوپـرآب
درآن می فـروشندبرنج بی حساب
همه شهر سبزاست و پوشیده خاک
پر از باغ وبــستان زمـین نمــناک
زمـین پر زاشجارو انواع کـشت
بود شــهر بهشهرهمــچون بهشت
بـود سـاحلش دور زدریا کنـار
خزان اسـت در این شهرچو فصل بهار
هـوایـش پر ابـرو ابرش ســیاه
زمــین پر ز شالــی و هر نـوع گیاه
هـمه مردمش با کــار و تـلاش
ز دسترنج خود می خورند در مـعاش
به هر جـویباری آب اسـت روان
به صـــحرای این شـــهر آهو دوان
پر اسـت باغ هایش ز سیب و ترنج
به کوه انـــدرش کان انـــواع گنج
زنـانش پـرکـار ودارنـد امــید
هـــمه پاک و پرهــیزگاروســعید
هــمه مردهایــش یل و نامـدار
یکی شاعری است نیک وپرهــیزگار
نــژادش ز اولاد پیــغمبراسـت
ورا تـــاج تقوا هــمی برســراست
جـوانان مشــغول درس و کلاس
ز دادار یـــــزدان دارند ســـپاس
که بهشهر سرسبز و پر رمز و راز
به شــــهری نکرده است دستش دراز
یکی از سه شهری که بسیار نکوست
بود شهر بهشهر هــمان شهر دوست
بیــا ساربان با شـترهای خویش
بگـــیر راه بهــشهر امشب به پیش
بیا تا رویـم ما به بانـگ جــرس
بـه بـــــــهشهر ز راه رود ارس
شــبی را بمـانـیم به مازنداران
و از آن پــس شویم به بـهشهر روان
اگر گــشت توفـیـق وفـق مراد
رســیدیم به دوست وشد روح شـاد
به بهشهر رسیدیم که هست شهر دوست
همه لاله هایش خوش رنگ وبوسـت
روم من در آن شهربه دیداردوسـت
که دیدار دوست هم بسیار نکوســت
به یـاد آورم دوسـت دیـرین پار
به تــهران که آن است دور زین دیار
به تهران روم مـن شـبی با قطار
که شــاید ببینم من آن دوست پار
روم تا ببـینـم که او عـنقریـب
شودخــیلی نزدیک و با من قــریب
تسـّلا دهم مـن ورا از غـمـان
که تا شـــاد بماند وی انــدر جهان
زدایم زقلـبش من آن حزن وغم
که شـــاداب بماندچو جمشید وجم
از آن جا فـرستم به سید سـلام
برایـــش ســـلام و صــدها پیام
94/10/6
شمس تبريزي...ما را در سایت شمس تبريزي دنبال میکنید
برچسب: بهشهر,بهشهر کجاست,بهشهر نیوز,بهشهر عباس آباد,بهشهر موزیک,بهشهر سیل,بهشهر دانشگاه,بهشهر نقشه,بهشهر علم و صنعت,بهشهر دانشگاه آزاد,
نویسنده:
بازدید: 24