نــسیم امـید آمد اندر ســحر دمـی کرد آن هـم بر ما گذر
معطر بود آن هـم ز زلف سیاه ازآن خال مشکین برآن روی ماه
صبا! پیک خوبانی اندر جهان صبا! راز داری ز سـّر و نـهان
صبا بادخوشبو ازآن ســبزه زار بـیاور پـیامـی ازآن سـوی یـار
بـیارای صبا بوی مشـک وگلاب خطوطی زدستـخط ومـهروکتاب
یکی دوش پرسیدم ازآن صــبا بـگوحال بـلقیس و مـلک صـبا
صبا گفت آن را که بلقیس چوماه بـه مـلک صـبااسـت اوپادشـاه
زنی است خوش قدّ هم آن بی مثال چـوآهوی چابـک ز نوع غــزال
بودخیلی زیبا ملیح است چوحور ولی ازسلیمان است او خیلی دور
سلیمان فرسـتاد هدهد که آن دهد نامه اش را به آن خوش زبان
و را کرد دعـوت بـه دیـن خـدا به آیــین نیکان وصلح وصــفـا
بـکرد آن قبول هم دیـن حنیف که سلطان زنی بودخیلی شـریف
زنی زان میان بود بـسیارپــاک چـو خورشید تابان بود او تابناک
سـلیمان که با او بـکرد ازدواج به آیین یـکتا و رسم ورواج
شدندآن دو خوشبخت وهم رستگار به پیشگاه یزدان وپـروردگار
دگـرآمدآن فکرودیـگرخـیال همان سبزه با آن حسن وجمال
بـودآن چوبلقیس نیـکوخصال چومـریم بودهم فرخنده فال
به دنـیا ندارد مثـال و نـظـیر که مادرغمش هم عمری اسیر
زدنیای گل ها گل مـریم است که در باغ دل آن غمش همدم است
کـه دیوان ماشد مسّمـا به آن بماندهمیشه هم آن درجـهان
که خوشبوست غنچه تبسم کنان نـدارد غـمی هم زبـادخـزان
کـند غنچه دیوان ما جـاودان به هـر دور گردون وهر زمـان
به آن غنچه مریم وگـل سـلام که این بیت شعراست حسن الختام
به پایان بـریم ما نسـیم امیـد که غم می شودهم ازآن ناپدید
شـود شـعرودیوان ما ماندگار بـه دنـیا بـماند ز مـا یادگار
9/10/97
شمس تبريزي...ما را در سایت شمس تبريزي دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 25